به نام خداوند خالق باهدف
سلام بچه ها جون
چه طورین؟؟
بایدبگم که نظر سنجی همچنان ادامه داره تا روز تولد عمو جون.
ولی من این بار خواستم که از دل خودم هرچی تراوش کرد بنویسم.می دونین در مورد
چی می خوام حرف بزنم؟؟؟؟
کنکوررررررررررررررررررررر
شاید این اسم برای هر بچه ای که هنوز مدرسه نرفته ویاشاید هم اول دبستانه
خیلی عجیب به نظر بیاد.
چیزی که هر کسی در مقابلش یه عکس العمل نشون میده یه نفر خوشحال میشه
یکی ناراحت یکی مضطرب میشه یکی هیجان زده حتی بعضی از آدمای پوچ و نمی
دونم شاید ما هم اگه جای اونا بودیم و در شرایط اونا قرار می گرفتیم هم همون
عکس العمل قبیه یعنی خود کشی ویا خود خوری تا مرگ رو در پیش می گرفتیم به
هر حال آدم نباید یه طرفه به پیش قاضی بره و حکم صادر کنه!!!!!
به هر حال امروز من کنکور آزمایشی پزشکی رو امتحان دادم اول صبح که پاشدم از
یه دوش گرفتم و یه به نام خدا گفتم و راه افتادم با پدرم رفتم توی راه هم
یکمی جزواتم رو مرور کردم وقتی رسیدم اونجا شاید باورتون نشه به جای اینکه
استرس داشته باشم خنده ام گرفته بود بدون اینکه خودم بخوام خوشحال و هیجان
زده بودم .خلاصه من با پدرم (که الهی قربونش برم)خداحافظی کردم و رفتم سر
جلسه کلی این پله ها ی سالن دانشگاه رو بالا و پایین کردم تا بالاخره اتاق امتحانم
رو جستم.وقتی که ازمون شروع شد فکرش رو هم نمی کردم اینقدر آسون باشه
یعنی اگه پیشم رو خونده بودم و درسای پایه رو هم خوب مرور می کردم دیگه مثل آب
خوردن می تونستم به جرات بگم راحت پزشکی عمومی یا دندان پزشکی تهران قبول
می شدم .خلاصه بعد از اینکه از سر جلسه اومدم بیرون دیدم روی یه پارچه ی
برای کارشناسی ارشد با ماژیک بارنگ مشکی و درشت اون زیر نوشته بود:
گیریم ارشدهم قبول شدی بعدش می خوای چه خاکی تو سرت کنی؟
من کلی خندیدم ولی بعد که یه ذره فک کردم دیدم که وای چی به سر جوونای این
مملکت اومده که نمی دونن چه خاکی تو سرشون کنن اهاه ببخشین چه هدفی
حالا یه سوال از شما دارم:
واقعا شما برای چی درس می خونین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اره با شماهام که در هر مقطعی
تحصیل می کنین چه دبستان چه دبیرستان چه راهنمایی چه دانشگاه ؟؟
به قول آقای اصفهانیان دبیر ریاضیمون ما ها همه می خوایم یه کاری رو انجام بدیم و
بریم.استاده میاد درس می ده که بره دانش آموزه میاد سر کلاس میشینه که بره
تاکسی رونه مسافر سوار می کنه که بره بقاله زود کارشو تعطیل می کنه که بره....
کجا می خوایم بریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجا سوار قطار زندگی شدیم و کجا قراره پیاده شیم؟؟
این مطلب به واسطه ی یه دوست دار عمو ریحانه جون نوشته شد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 16:26 موضوع | تکراریه کلیک نکن !لینک ثابت
نوشته قبلیام حتما برو ببینشونها
درباره ریحانه جون و وبلاگش

این وبلاگ فقط به افتخار آقای داریوش فرضیایی(عموپورنگ)(جیگر)نوشته شده وبه امید ویاری حق تعالی ادامه داده خواهد شد از همه ی شما عزیزان که به این وبلاگ سر میزنید نهایت تشکر را دارم و می خواهم که :
نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ضمنا دوس دارم تو این یه سال که نیستم که باپم اگه اومدین وب رو دیدین و خوشتون اومد لینکم کنین خوشحال میشم.
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY